تبليغاتX
اشعار به یاد ماندنی

اشعار به یاد ماندنی

عيد تون مبارك

عيد سعيد فطر را به همه مسلمين جهان خصوصا دوستان خوبم تبريك ميگم . روزه و نماز همتون قبول

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 10:10  توسط شکوفه  | 

مردن بهتر از زندگي بدون تو

مي گن آدم بايد براي رسيدن به عشقش از تمام دنيا بگذره

ولي تو كه دنياي مني چطوري ازت بگذرم …

شايد باورش براي خيلي ها سخت باشه وقتي مي گي بدون اون نمي توني زندگي كني .شايد هم بهت بگن اينا همش حرفه . اما باور كنيد نه البته منظورم از اينكه مي گم بدون اون نمي تونم زندگي كنم اين نيست كه ميميرم ولي خوب قبول كنيد زندگيي كه توي اون نه اميدي داشته باشي واسه ادامه و و نه انگيزه اي كه با اون توي رويا هات آينده ات رو ببيني ! واقعا اين چنين زندگي از مردن هم بدتره !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 8:58  توسط شکوفه  | 

چرا عاشق نباشم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 8:19  توسط شکوفه  | 

اگر گناه تو باشي، گناه بسيار ست

چرا كه خاصيت اين نگاه بسيار ست

 

تويي كه در قفس چشم هات بي ترديد

پرنده هاي سفيد و سياه بسيار ست

 

چراغ چشم تو روشن نمي شود ديگر

كه آفتاب زيادست و ماه بسيار ست

 

كدام راه مرا مي برد به تركستان؟

ببين به كعبه رسيديم ... راه بسيار ست

 

برو به قصر عزيزان ولي مواظب باش

آهاي يوسف گمگشته چاه بسيار ست

 

اگر كلاه سرم مي رود ملالي نيست

در اين زمانه سرِ بي كلاه بسيار ست

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 10:39  توسط شکوفه  | 

بازم اومدم

سلام دوستان

امروز بعد از ۴ ماه بازم اومدم تصميم گرفتم بازم به وبم رسيدگي كنم و زود به زود آپ كنم البته مثل هميشه با نظرات خوب شما

دوستون دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 8:16  توسط شکوفه  | 

میشه از عشق تو گفت میشه با ستاره های چشم تو مغرب نو مشرق نو بر پا کرد .میشه از برق نگاهت خورشید رو خاکستر کرد . میشه از گندمی های سر زلفت یه عالم شعر نوشت , آره از عشق تو دیوونگی هم عالمیه ,آره از عشق تو مردن داره , میشه از عشق تومرد و دیگه از دست همه راحت شد , میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست تو هم راحت شد . آره از عشق تو دیوونگیم عالمه , اگه از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق توگفت.

سلام به همه دوستای خوبم . شرمنده که یه مدت نتونستم آپدیت کنم. اما از امروز سعی می کنم زود به زودآپدیت کنم . راستی امروز تولدمه . تولدم مبارک . هدیه نمی خواهم زحمت نکشید فقط نظر یادتون نره .
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 5:34  توسط شکوفه  | 

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت ؛ بهارم رفت عشقم مرد يارم رفت ... واکنون گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است.
عشقم مرد
عشقم مرد
عشقم مرد ...............

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 6:20  توسط شکوفه  | 

دیگه بسه

 

خدایا آخه دروغ و کلک تا کی دلم می خواهد کسی رو پیدا کنم که یکرنگ باشه پاک و زلال مثل آب

حرفاش بوی دروغ نده توی بهونه هاش به جونت قسم دروغ نخوره دیگه بسه خسته شدم...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 7:6  توسط شکوفه  | 

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردم ؟

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدین سان خوبها را با تو زیبا می کنم هر شب

بتی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه

چه آتشها که در این کوه بر پا می کنم هر شب

تماشایی است پیچ و تاب آتشها خوشا بر من

که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

مرا یک شب تماشا کن که تا باور کنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

که  این یخ کرده را از بیکسی ها می کنم

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردم

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 7:1  توسط شکوفه  | 

خوابي ديدم:


خواب ديدم در ساحل با خدا قدم ميزنم. بر پهنه از آسمان لحظه هايي از زندگي ام برق زد.

در هر صحنه دو جفت جاي پا روي شن ديدم. يکي متعلق به من و ديري متعلق به خدا.

وقتي آخرين صحنه در مقابلم برق زد...به پشت سر و جاي پاهاي روي شن نگاه کردم.

متوجه شدم که چندين بار در طول زندگيم فقط يک جفت جاي پا روي شن بوده است.

همچنين متوجه شدم که اين در سخت ترين و غمگين ترين دوران زندگي ام بوده است.

اين برايم واقعا ناراحت کننده بود و در موردش از خدا سوال کردم:

" خدايا تو گفتي اگر به دنبال تو بيايم . در تمام راه با من خواهي بود . ولي ديدم که در سخترين دوران زندگيم فقط يک جفت جاي پا وجود داشت . نمي فهمم چرا هنگامي که بيش از هر وقت به تو نياز داشتم مرا تنها گذاشتي."

خدا پاسخ داد: " بنده بسيار عزيزم من در کنارت هست و هرگز تو را تنها نمي گذارم"

اگر در آزمون ها و رنج ها فقط يک جفت جاي پا مي بيني ، زماني بود که تو را در آغوشم حمل مي کردم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 6:8  توسط شکوفه  | 

هيچکي مثل تو نموند...........

هيچکي مثل تو نموند...........
هيچکي مثل تو نرفت...
شعراي تنهايي مو
هيچکي مثل تو نخوند
همه حرفام مال تو
همه شعرام مال تو
دنياي من شعرمه
همه دنيام مال تو.....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 6:42  توسط شکوفه  | 

چه میشد که مرزی نمی بود                       


برای نثار محبت

وانسان کمال خدا بود

چه می شد که نبض شقایق

تپشهای هر قلب عاشق

وعشق آخرین حرف ما بود



چه می شد که دست من وتو

پل عشق وایثار می شد برای تمامی دنیا

ودنیا پر از شوق پروانه ها بود

وجنگل رهاورد گل دانه ها بود



چه می شد که اندوه هارا

شبی باد همراه می برد

و فردا هوایی دگر داشت

گل مهربانی به بر داشت

چه می شد که خواب گل سرخ

به رویای ما زنگ می زد

ورویا همان زندگی بود ..

 

با تشکر از دوست خوبم حمید

http://pesarkoochooloo.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 6:41  توسط شکوفه  | 

گل مریم

باد سرد خزانی گلبرگهای گل مریم را به آهستگی تکان داد مریم ناله کنان خبر دوری خود را همراه باد خزانی به گوش بلبل شیدا آن عاشق مهجور فرستاد . پرنده زیبا با دل کوچک و پر از طپش خود جسم نحیف بی رمقش را به مریم رساند ناله و زاری آغاز کرد: که ای جفا پیشه این چه وقت دوری کردن است ؟ من چگونه درد هجران ترا می توانم تحمل کنم؟

بیچاره گل مریم شبنم خزانی را از دیده فرو بارید و به دلداری از بلبل شیدا پرداخت و گفت : هنوز چند صباحی از وقت وصال باقی است و تو می دانی دمی کوتاه از مصاحبت من لذت بری؟

دقایقی چند نگذشته بود که باغبان پیر با صورت چروکیده و ابروان سفید پر پشت در حالیکه از شدت تاثر چین و چروک صورتش دو چندان شده بود زمزمه کنان پیش آمد و در حالیکه کارد تیز و بران خود را در برابر دیدگان دریده و اشک آلود عاشقبر گردن ظریف معشوق گذاشته بود پاسخ داد: عمر تو با سپری شدن فصل بهار پایان پذیرفته من تاب و توان ندارم که مرگ تدریجی ترا تماشا کنم بدین جهت از گلستان خزان شده دورت می  کنم و از معشوقت جدا می نمایم و به کسی که می خواهد ترا به معشوق زیبا رخ شوخ چشمی هدیه کند تسلیم می کنم !

باغبان دسته گل مریم را بمن داد هنوز در فراق بلبل شبنم های خزانی از چهره زیبای گل بر دستهای من می چکید ومرا به یاد اشکهای گرمی که شبی او از دیدگان زیبایش افشانده بود می افکند !

نگاهی به گلستان کردم باغبان پیر در آن دور دستها مشغول کندن چاله کوچکی بود و با خود می گفت : ای بلبل زیبا عاشق بیچاره تو نیز در دل خاک سرد مانند هزاران عاشق دیگر به خواب ابدی فرو رفتی!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 22:29  توسط شکوفه  | 

خدايا هواي منو داري ؟
من خيلي تنهام منو يادت نره
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 6:48  توسط شکوفه  | 

امشب باز هم در کوچه باغهاي دل قدم ميزدم.عطر گلهاي تنهايي در مشامم پيچيد.خود را

مي بينم که در پشت حصار کهنه زمان جا مانده ام.رودهاي سکوت جاري اند.خاموش

مي شوم.با کلمه ها نمي توانم تو را بيافرينم و بي کلمه ها لحظه اي آرام و قرار ندارم.

باران مي بارد - چشم پنجره ها خيس است.

به ابرها اجازه نمي دهم که بين من و تو فاصله بيندازند.نور تو بالا و بالاتر ميرود و من دستهايم

را باز مي کنم.دنيا چقدر کوچک است!

بي تو هواي چشمانم باراني است.آنقدر تنهايم که حس مي کنم حتي ياسهاي باغچه هم از

من رو بر ميگردانند.......آنقدر احساس غريبي مي کنم که حس مي کنم خورشيد نيز گرما و

طراوتش را از من دريغ کرده و مرا به سايه ها سپرده............
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 6:45  توسط شکوفه  | 

راز دلت با چشمانت هم مگوچون می گرید ورازنگهدار نیست.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 6:51  توسط شکوفه  | 

 وقتی تو چشمات نگاه می کنم

احساس می کنم با تمام وجود دوستت دارم

وقتی بهت می گم دوستت دارم

معنيش اينه که انقدر بهت اطمينان دارم که مهمترين رازم رو بهت می گم

وقتی بهت می گم دوستت دارم

دلم می خواد با ذره ذره وجودت عشقم رو حس کنی

و اينو بدون اگه يه روز نباشی

من بدون تو ميمرم

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 6:49  توسط شکوفه  | 

دعا

از خدا خواستم عادت های زشت

را ترکم بدهد.

خدا فرمود:خودت باید آنها را رها کنی.

***

از خدا خواستم به من صبر عطا کند.

فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است.عطا کردنی نیست،آموختنی است.

***

گفتم مرا خوشبخت کن.

فرمود:( نعمت) از من خوشبخت شدن از تو.

***

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.

فرمود:رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیکتر میکند.

***

از او خواستم روحم را رشد دهد.

فرمود:نه تو خودت باید رشد کنی.من فقط شاخ و برگ اضافی ات را

هرس میکنم تا بارور شوی.

***

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد،من هم دیگران را

دوست بدارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 6:57  توسط شکوفه  | 

بهترین دوست

اگر تنها ترین تنها ها شوم باز هم خدا هست او جانشین همه

 نداشتن هاست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 6:55  توسط شکوفه  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 6:59  توسط شکوفه  | 

فرياد از جدايي

بعد از رفتنت دلم پژمرد ... نمي دانم چرا رفتي كجا رفتي؟

ولي بعد از رفتن انگار كوهي از تنهايي ترك برداشت

بعد از رفتنت ديگر دلم هم براي ماهي هاي سرخ در تنگ

بلور نمي سوزد چرا كه آنها خوشبختي شان را در سايه

يكديگر حس مي كنند.

اي بي وفا كاش وقت رفتنت با يك سيلي گونه ام را

مي سوزاندي تا سوزش اين جدايي ملال آور نباشد با اين همه

برگرد. هنوز محتاج توام گرچه بي وفايي كردي امّا اقاقي ها

به دست نوازشگرت محتاجند وپنجره ها بوي تو را دارند

برگرد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 6:50  توسط شکوفه  | 

عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست

 

عشق آن است كه يكي براي ديگري چتر شود

 

وديگري هيچ وقت نفهمد كه چرا خيس نشده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 6:48  توسط شکوفه  | 

 تنهايي

روزها وماه ها پي در پي مي گذرند ولي چشمان من نگران وحيران به

در دوخته شده اند هنوز دل درد مند من به اميد زنده است.انتظار حديث

مكرر زندگي من است. انتظار ميوه درخت پير و فرسوده تنهايي من

است. تنهايي را بارها وبارها با سه انگشت غم لمس كرده ام و هر بار

خود را تنهاتر از پيش يافته ام گفتگو هاي من وتنهايي پايان ندارد. در

لحظات سرد وبي روح تنهايي آرزوهاي شيرين ومحال من جان مي

گيرد. چشمهايم را مي بندم تا تنهايي را از ياد ببرم. آرزوها جامه عمل

مي پوشند و لحظه به لحظه رنگ عوض مي كنند. من درمانده از اين

همه دلتنگي چشمهايم را مي گشايم و چيزي نمي يابم جز تنهايي و

سكوت واين سكوت سنگين با جاري شدن حرف هاي نهفته دلم مي شكند

و چه با شكوه است لحظه به زبان آوردن غم درون ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 6:47  توسط شکوفه  | 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 7:10  توسط شکوفه  | 

طلوع خورشيد در قطب شمال و ماه در نزديکترين نقطه

                            

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 6:37  توسط شکوفه  | 

یه جمله

غرورت را به خاطر دل کسي که دوستش داري بشکن ولي هيچ وقت دل کسي را که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن.....
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 6:35  توسط شکوفه  | 

نمی دونم

                         
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 7:0  توسط شکوفه  | 

میگی

ميگي از گل خوشت ميادولي وقتي بوش ميکني عطرشو ازش ميگيري.ميگي از بارون خوشت مياد ولي وقتي مي باره چتر ميگيري زيرش.ميگي از نور خوشت مياد ولي وقتي افتاب طلوع ميکنه ميري تو سايه.ميگي از دريا خوشت مياد ولي وقتي طوفانيه نميري جلوش.ميگي از درختا خوشت مياد ولي وقتي ميري جنگل ميترسي گم بشي.ميگي غروب خورشيد قشنگه ولي وقتي غروب ميکنه بد بختي هات يادت مياد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 6:56  توسط شکوفه  | 

عشق جاودان

گلی میمیرد تا عشقی به وجود آید و پس از مدتها عشق میمیرد تا نهالی سبز شود.

در این صورت ای گل با طراوت زیبا برای همیشه پژمرده و پرپر شو تا عشق ها ابدی و جاودان باقی بمانند.

                                   

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 18:0  توسط شکوفه  | 

تو هرگز گریه مستانه کردی جان شیرینم؟

مرا از خویشتن بیگانه کردی جان شیرینم

غمم را نقل هر کاشانه کردی جان شیرینم

عبادتگاه چشمت را بروی چشم من بستی

پناهم را دل میخانه کردی جان شیرینم

تهی شد جام امیدم چو با دل آشنا گشتی

شبم مست و به روز افسانه کردی جان شیرینم

ضرر کردی بلای دل در این سودا ندانستی

که یک دیوانه را دیوانه کردی جان شیرینم

دل از بی همزبانی با می و مستی قرین آمد

مرا هم صحبت پیمانه کردی جان شیرینم

عیان شد راز پنهان دلم در بزم میخواران

چو در هر قطره اشکم خانه کردی جان شیرینم

لبم خاموش و دل خاموش اشکم صد زبان دارد

تو هرگز گریه مستانه کردی جان شیرینم؟

یک امشب با دلم بنشین که شاید بی سحر ماند

چو بر آتش مرا پروانه کردی جان شیرینم

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 17:58  توسط شکوفه  |